قانون | ویکی پدیا فارسی

قانون

 

در قانون جهان من نمی گنجد که ببینم حتی پرپر شدن گل ها ، آشنا بود صدایش وقتی من را خواند و گفت چه سخت است وقتی زندگی را به این شکل ببینی ، احساست یک روز  تو را به زانو در می آورد حالا دنبال همان صدای آشنا هستم که در گوشم من را به دنیایی دور از همه آدم های بی احساس می خواند قول حتمی دنیایش این روزها در گوشم می پیچد .... اکنون هم در جهان من نمی گنجد ببینم واقعیت روزگارانی که در پس زمینه زندگیم به شکل هایی هستند که من را به چالش های ریز و درشت فکر وا می دارد که چرا دنیا این گونه است ؟ چرا آدم ها .... یا همین چند روز پیش بود که متوجه شدم من را بخاطر وجود خودم قبول ندارند من را بخاطر دیگری و دیگری را بخاطر خودش و خودش را ....

این آزرده ترین حقیقتی بود که تاکنون متوجه شدم و در درونم آن قدر جا خوش کرده است که نگو ....